خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
39
أخلاق الأشراف ( فارسى )
مسكين را [ كه ] مجنون بنى عامر گويند جوانى بود عاقل و فاضل . ناگاه دل در دختركى ليلى نام بست . در وفاى او زندگانى بر او تلخ شد و هرگز تمتّعى از او نيافت . . . بزرگان ما راست مىگويند خلقى را كه ثمره اين باشد ترك [ كردن ] اولى . » صدق نيز در اين روزگار مايهء دردسر و فلكزدگى است « بزرگان ما مىفرمايند كه اين خلق ارذل خصائل است . چه مادّهء خصومت و زيانزدگى صدق است ، هر كس . . . صدق ورزد پيش هيچكس عزّتى نيابد ؛ مرد بايد كه تا بتواند پيش مخدومان و دوستان خوش آمد و دروغ و سخن به ريا گويد و خ صدق الامير را كار فرمايد ؛ هرچه بر مزاج مردم راست آيد آن در لفظ آرد . مثلا اگر بزرگى در نيمشب گويد كه اينك نماز پيشين « 1 » است در حال پيش جهد و گويد كه راست فرمودى ، امروز بغايت آفتاب گرم است « 2 » ، و در تأكيد آن سوگند به مصحف و سه طلاق زن ياد كند ؛ اگر در صبحت مخنثّى پير ممسك زشت صورت باشد چون در سخن آيد او را پهلوان زمان و . . ندرست جهان و نوخاستهء شيرين و يوسف مصرى و حاتم طائى خطاب كند تا از او زر و نعمت و خلعت و مرتبت يابد ، و دوستى آنكس در دل او متمكّن شود . اگر . . . بخلاف اين زيد و خود را به صدق موسوم گرداند ، و مثلا بزرگى را از روى نصيحت گويد كه تو در كودكى جماع بسيار دادهاى اكنون ترك مىبايد كرد و زن و خواهر را از كار فاحش منع مىبايد كرد ، يا كلى را كل گويد ، يا دبّهيى را دبّه خايه خطاب كند ، يا قحبةيى را قحبه خواند به شومى راستى اين قوم از او برنجند . . . بزرگان از اين جهت گفتهاند خ دروغ مصلحتآميز به كه راست فتنهانگيز . و كدام دليل از اين روشنتر كه اگر صادق القول صد گواهى راست ادا كند از او منّت ندارند بلكه بجان برنجند ، و در تكذيب او تأويلات انگيزند ؛ و اگر
--> ( 1 ) . نمازِ پيشين - نماز ظهر « . . . اين نماز پنجگانه همه دو ركعت بودند . آنگه ديگرباره در نماز پيشين و ديگر [ - عصر ] و شام و خفتن بيفزودند » ( ميبدى ، كشف الاسرار ، 1 / 148 ) . ( 2 ) . به نظر نگارنده عبيد در اين عبارت و نيز عبارت بعدى كه چند سطر پايينتر مىآيد به سعدى نظر دارد كه مىگويد ( گلستان ، 64 ، فروغى ) : اگر خود روز را گويد شب است اين * ببايد گفتن آنك ماه و پروين . و با شوخطبعى ويژهء خود از شيخ نيز انتقاد مىكند .